سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دل نوشته های سامی

دوستان کمکم کنید.یکیرو دوست دارم ولی همیشه منو کنف میکنه.تورو خدا کمکم کنید.کمککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک


 


نظر()

  

واسم دعا کنید.تو این چند روز دلم گرفته.چون یکی دلمو شکسته.دارم دیوونه میشم.یه فکرای بدی به سرم زده.خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

زنگ آخر بود . از کلاس فرار کردم، از امتحان جبر!


در گوشه ای از حیاط ،خودم را گم و گور کردم. اما دلهره ی امتحان و جواب ندادن


به سوالات جبر و نمره صفر ..


اکنون چند سال از آن روز می گذرد اما باز هم دلهره ی امتحان جبر آن روز را با


خود دارم. به پسرم گفتم: «اگه بلد نیستی،اگه خواستی سر جلسه امتحان


حاضر نشی، اشکالی نداره، یه راست بیا خونه، توی حیاط مدرسه نمون،


یه وقت غصه نخوری بابا!»


پسرم با غرور در جوابم گفت: «نه بابا، مطمئن باش، با مجید، همکلاسیم،


قرار گذاشتیم که جواب سوالات رو به همدیگه برسونیم.»


حال چند ساعت از رفتن پسرم به مدرسه می گذرد اما دلهره ی جلسه ی امتحان


رهایم نمی کند!


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ